پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
209
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
اميرمؤمنان ( ع ) در رابطه با حادثهء جانسوز و تاريخى عاشورا نقل گرديده است ، ما را از اين روايت مستغنى و بىنياز مىسازد و نقل آن در اين كتاب نيز فقط به مناسبت متن پاسخ و سخن امام ( ع ) بوده است . عبداللّه بن عمر يكى از چهار نفرى است كه معاويه در وصيّت خود به او اشاره مىكند و به يزيد اطمينان مىدهد كه از طرف عبداللّه عمر ، خطرى او را تهديد نمىكند . براى اين كه با چهرهء واقعى او آشنايى بيشترى پيدا كنيم ، با نقل مطالبى از همين كتاب ، كارنامهء او را مورد بررسى قرار مىدهيم . او همان كسى است كه امام حسين ( ع ) را از قيام و مخالفت با يزيد برحذر مىداشت : بهتر است با قيافهء واقعى و كارنامهء عبداللّه بن عمر قدرى بيشتر آشنا شويم ، با قيافهء كسى كه از طرفى به حسين بن على ( ع ) صلح و سازش با يزيد و معاويه را پيشنهاد مىكند و از طرف ديگر از راه تظاهر و رياكارى ، سينهء حسين ( ع ) را مىبوسد و براى او اشك مىريزد ، و از سوى ديگر با اين كه خودش از رسول خدا ( ص ) نقل مىكند كه حسين را در راه قرآن خواهند كشت و هر كس دست از يارى وى بردارد ، دچار ذلّت و زبونى خواهد گرديد ، و با اين كه امام ( ع ) به صراحت به وى مىگويد : « عبداللّه ! از خدا بترس و دست از يارى من برمدار » او نه تنها به نصرت و يارى امام ( ع ) نمىشتابد ، بلكه مستقيم راه مدينه را پيش گرفته ، از آنجا با يزيد اعلان وفادارى مىكند و به جاى حزب اللّه ، به حزب شيطان مىپيوندد . . . . « 1 » مؤلّف ، با عنوان : « سخنان امام ( ع ) هنگام شهادت يارانش » و پيش از پرداختن به سخنان آن حضرت در لحظات واپسين شهادت مسلم بن عوسجه ، به دو مورد ديگر نيز اشاره دارد ، كه به نقل آنها مىپردازيم : . . . مثلًا آن گاه كه در بالاى سر يكى از يارانش به نام « واضح » غلام ترك ، حاضر گرديد با وى معانقه نمود ، دستهاى مبارك خويش را به گردن او انداخت ، سپس صورت نازنينش را به صورت وى گذاشت ، كه اين غلام از اين محبّت و عاطفهء امام فوقالعاده مسرور و خوشحال شد و به آن افتخار و مباهات نمود و چنين گفت : « مَن مثلى وابن رسول اللّه واضع خدّه على خدّى » ؛ كيست مانند من ( به اين افتخار نايل گردد ) كه پسر پيغمبر صورت به صورت او گذاشته باشد ؟ و در
--> ( 1 ) . همان ، ص 23 - 25 .